گشپر | وبلاگ روانکاوی

پنجاه سال جنگ در خانه‌ای که آرامش ندارد

شماره نظام: ۲۱۶۸

مراجع (۵۰ ساله)، خانه‌دار و مادر دو فرزند، با شکایت از لرزش دست، دردهای مزمن و احساس خفگی مراجعه کرده است. او همسرش (کارمند بانک) را متهم می‌کند که با وجود درآمد خوب، هزینه‌های ضروری را تأمین نمی‌کند، مدام از خانه فرار می‌کند و با پرخاشگری کلامی و فیزیکی او را آزار می‌دهد. مراجع معتقد است همسرش ۸ سال پیش ناگهان تغییر کرده و اکنون یا نفر سومی در کار است یا تحت تأثیر خانواده‌اش قرار گرفته. او بین میل به طلاق و ترس از آینده‌ی فرزندان و تنهایی در نوسان است.

تحلیل روانکاوانه

بیماری به مثابه سلاحِ ناخودآگاه

علائم جسمانی شدید (زانو درد، لرزش) و افسردگی، زبانِ بدنِ مراجع برای بیانِ خشمی است که اجازه‌ی بروز مستقیم نیافته است. این رنج، هم فریادی برای دیده‌شدن است و هم ابزاری برای اثباتِ مظلومیت در برابر همسری که او را «دیوانه» می‌خواند.

چرخه‌ی معیوبِ طلبکاری و طردشدگی

مراجع با ذهنیتی «طلبکارانه» وارد تعامل می‌شود («حق با من است»، «او بدهکار است»). این موضع‌گیری، همسر را که خود دچار اضطراب یا اجتناب است، بیشتر به سمت فرار و سکوت سوق می‌دهد و چرخه‌ی «تعقیب-گریز» را تشدید می‌کند.

ترس از انگِ بیماری روانی و مقاومت در برابر درمان

تجربه‌ی تلخ گذشته (قطع دارو به دلیل تمسخر همسر) باعث شکل‌گیری یک باور عمیق شده است: «درمان یعنی دیوانه بودن». این ترس، مانع اصلی بهبودی است و او را در چرخه‌ی رنجِ بدونِ راه‌حل نگه می‌دارد.

«وقتی حرفم را نمی‌زنم و اعتراض نمی‌کنم، افسرده می‌شوم و سه روز می‌خوابم؛ دیگر توان اداره‌ی خانه را ندارم.»

سوپرویژن تحلیلی

گذار از «مقصر کیست؟» به «چه چیزی اتفاق افتاد؟»

تمرکز درمان باید از جستجوی مقصر (همسر، خانواده‌ی او، نفر سوم) به بررسی الگوی تعاملی زوج تغییر کند. تا زمانی که مراجع به دنبال اثباتِ حقانیتِ مطلق خود باشد، فضایی برای تغییر ایجاد نخواهد شد.

بازتعریفِ مفهومِ «دارو» و پذیرشِ کمک

مداخله‌ی حیاتی، نرمال‌سازیِ مصرف دارو است. دارو نباید به عنوان نشانه‌ی ضعف یا دیوانگی، بلکه به عنوان «عینکِ روان» یا «آتِلِ عاطفی» معرفی شود که در دوران میانسالی و افتِ خلقی، برای بازگرداندنِ تعادل ضروری است.

مدیریتِ انتقالِ خشم به درمانگر

با توجه به سابقه‌ی بی‌اعتمادی به اطرافیان، مراجع ممکن است در ابتدا درمانگر را نیز قضاوت کند. ایجاد اتحاد درمانی قوی، نیازمندِ اعتباربخشی به رنجِ او بدونِ تاییدِ توهماتِ فرافکنانه‌اش است.

«او می‌گوید روانی هستی، دارو می‌خوری؛ ولی وقتی دارو خوردم حالم خوب شد. چرا باید بخاطر حرف او دوباره زمین بخورم؟»

بینش نهایی

رهایی از این بن‌بست، نه با تغییرِ اجباریِ همسر یا گرفتنِ طلاقِ هیجانی، که با بازپس‌گیریِ سلامتِ روانِ خودِ مراجع محقق می‌شود. وقتی او با دارو و درمان، ثباتِ عاطفی پیدا کند، الگوی تعاملیِ زوج ناخودآگاه تغییر خواهد کرد و فضای خانه از میدانِ جنگ خارج می‌شود.

برای رزرو جلسه مشاوره و آغاز این سفر تحلیلی، با ما تماس بگیرید.

تماس با ما

نویسنده: تیم بالینی گشپر