گشپر | وبلاگ روانکاوی

سنگینی سایه‌ای که هرگز کنار نرفت

شماره نظام: ۱۶۸

مراجع (۳۴ ساله) از احساس خفگی در تمام روابط عاطفی خود شکایت دارد. او مادرش را زنی فداکار اما به‌شدت کنترل‌گر توصیف می‌کند که «همه چیز را برای من فدا کرد تا من له شوم». مراجع با خشم از شرکای عاطفی‌اش حرف می‌زند که «مثل مادرم مرا خفه می‌کنند».

تحلیل روانکاوانه

فرافکنی خشم درونی بر چهره دیگران

خشمی که روزگاری به دلیل وابستگی مطلق قابل ابراز نبود، اکنون بر چهره‌ی خنثای شرکای عاطفی فرافکنی می‌شود تا از مواجهه با دردِ وابستگیِ حل‌نشده اجتناب گردد.

تعارض وابستگی و تمایل به بلعیده شدن

هر نزدیکی، نه به عنوان فرصتی برای صمیمیت، بلکه به عنوان تهدیدی برای تمامیتِ خود تجربه می‌شود. این دینامیک درونی، هر محبتی را به دامی برای کنترل تبدیل می‌کند.

تکرار اجباری الگوی قربانی-جلاد

مراجع ناخودآگاه شرکایی را انتخاب می‌کند که ویژگی‌های کنترل‌گرانه را بازتولید کنند تا صحنه‌ی ترومای اولیه را بازسازی و این بار، شاید، بر آن مسلط شود.

«هر چقدر هم که دور شوم، باز هم صدای نفس‌هایش را پشت در اتاقم می‌شنوم.»

سوپرویژن تحلیلی

تمایز بین واقعیت بیرونی و طنین درونی

روایت مراجع از دیگران، بازتابی از ابژه‌های درونی اوست، نه لزوماً توصیفی دقیق از واقعیت بیرونی. وظیفه درمان، تمایز قائل شدن میان این دو است.

مقاومت در برابر مشاهده سهم خود در پویایی رابطه

مراجع در موضع قربانیِ مطلق مقاومت می‌کند تا سهم ناخودآگاه خود در جذب و تداوم این پویایی‌ها را نپذیرد.

انتقال خشم از ابژه اولیه به درمانگر

در فرآیند درمان، انتظار می‌رود این خشمِ سرکوب‌شده به فضای انتقال منتقل شود تا در اینجا و اکنون، بدون تخریب واقعی، تجربه و تحلیل گردد.

«او هنوز در آن اتاق دربسته نشسته و منتظر است تا من کلید را از بیرون بچرخانم، غافل از اینکه قفل از داخل بسته شده است.»

بینش نهایی

رهایی از سایه مادر، نه با فرار از دیگران، که با پذیرش خشمِ به رسمیت شناخته‌نشده‌ی درون و بازپس‌گیری عاملیتِ از دست‌رفته محقق می‌شود.

برای رزرو جلسه مشاوره و آغاز این سفر تحلیلی، با ما تماس بگیرید.

تماس با ما

نویسنده: تیم بالینی گشپر