کلینیک تخصصی روانکاوی و روانشناسی بالینی پارسنگ
← بازگشت به مقالات

اضطراب شروع کار جدید: وقتی شغل دولتی دیگر پناهگاه نیست

نویسنده: مفید مقصودی | روانشناس بالینی (نظام: ۲۱۶۸) | تاریخ: ۱۲ سپتامبر ۲۲۶

روایت مراجع: دور باطل اجتناب و فشار

«همسرم در هشت سال گذشته حدود ده بار شغلش را عوض کرده است. او به شدت دچار اضطراب شروع است؛ یعنی از لحظه‌ای که قرار است کاری را آغاز کند، می‌ترسد و هزاران بهانه می‌آورد. آخرین بار یک هفته رفت سر کار و بعد گفت مسیر دور است، ترافیک است، نمی‌توانم... من مجبور شدم دروغ بگویم که مرا اخراج کردند تا او چهار سال دوام بیاورد، اما الان دوباره بیرون آمده است.

من خودم کارمندم و بار مالی روی دوش من است. او معتقد است باید کار دولتی با بیمه پیدا کند، اما من می‌بینم که در این اقتصاد، کارمندی با حقوق ناچیز فقط عذاب است. او حتی حاضر نیست در اسنپ کار کند چون می‌گوید پایدار نیست. من خسته شده‌ام؛ نمی‌دانم باید هلش بدهم یا رها کنم؟ آیا مشکل تنبلی است یا چیزی عمیق‌تر؟»

تحلیل روانکاوانه: دینامیک‌های پنهان اضطراب و انکار

آنچه در ظاهر به عنوان «تنبلی» یا «بدقولی» همسر توصیف می‌شود، در لایه‌های عمیق‌تر روان، نشانه‌ای از یک اختلال اضطرابی فراگیر با تمرکز بر «عملکرد» است. وقتی مراجع اشاره می‌کند که همسرش «بهانه‌های الکی» می‌آورد (مثل ترافیک یا مسیر)، در واقع با مکانیزم دفاعی عقلانی‌سازی (Rationalization) روبرو هستیم. فرد برای فرار از دردناک بودنِ مواجهه با «ترس از شکست» یا «ترس از قضاوت شدن»، دلایل منطقی‌نما می‌تراشد تا از میدان نبرد فرار کند.

فلج اراده ناشی از کمال‌گرایی منفی

همسر مراجع احتمالاً دچار نوعی کمال‌گرایی آسیب‌زا است. در ذهن او، کار کردن یا باید «بی‌نقص» باشد یا اصلاً نباید انجام شود. ترس از اینکه نکند نتواند مسیر را پیدا کند، نکند نتواند انتظارات را برآورده کند، باعث می‌شود او ترجیح دهد اصلاً شروع نکند. این همان «اضطراب شروع» است که در آن، تخیلِ بدترین سناریوها، قدرت اقدام را از فرد سلب می‌کند. همانطور که در کیس‌های مشابه دیده‌ایم، این افراد اغلب در دوران کودکی تجربه‌هایی داشته‌اند که در آن «اشتباه کردن» برابر با «طرد شدن» یا «شرمنده شدن» بوده است [[1]].

فرافکنی اضطراب و نقش ناجی

نکته ظریف‌تر، دینامیک رابطه این زوج است. همسر (مراجع) در نقش «ناجی» و «هل‌دهنده» فرو رفته است. او تلاش می‌کند با منطق و اصرار، گره کور روانی همسرش را باز کند. اما هرچه بیشتر هل می‌دهد، همسرش بیشتر عقب‌نشینی می‌کند (واکنش متقابل). این چرخه باعث می‌شود همسرِ مضطرب، مسئولیت زندگی خود را کاملاً به همسرش واگذار کند (وابستگی). او یاد گرفته است که اگر کافی صبر کند یا بهانه کافی بیاورد، همسرش یقه کار را می‌گیرد و حلش می‌کند. این پویایی شبیه به الگوهایی است که در آن یکی از طرفین با کنترل‌گری سعی در مدیریت اضطراب دیگری دارد، اما نتیجه عکس می‌دهد [[2]].

انکار واقعیت اقتصادی: توهم امنیت کارمندی

بخش مهمی از مقاومت همسر، چسبیدن به یک «ایدئال قدیمی» است: کارمندی دولت، بیمه ثبات، و حقوق ثابت. او این ساختار را «امن» و کارهایی مثل رانندگی در اسنپ را «ناپایدار» می‌داند. اما این نگاه، یک انکار (Denial) از واقعیت‌های اقتصادی سال ۲۰۲ است. در شرایطی که حقوق ثابت کارمندی قدرت خرید خود را از دست داده و تورم افسارگسیخته است، اصرار بر این مدل شغلی، نه نشانه عقلانیت، بلکه نشانه ترس از ورود به دنیای واقعی و پذیرش ریسک است. او ترجیح می‌دهد در خیالِ «امنیتِ کاذب» بماند تا با چالش‌های «امنیتِ واقعی» که نیازمند تلاش روزانه و انعطاف است، روبرو شود.

«مشکل اصلی تنبلی نیست؛ مشکل این است که او یاد گرفته اگر به اندازه کافی بترسد و بهانه بیاورد، کسی هست که بار زندگی‌اش را به دوش بکشد. تا زمانی که این چرخه حمایت ناخواسته ادامه دارد، انگیزه‌ای برای غلبه بر ترس نخواهد داشت.»

سوپرویژن تحلیلی: مداخلات و راهکارها

درمان این وضعیت نیازمند عبور از سطح نصیحت و هل دادن است. راهکارهای رفتاری سطحی (مثل پیدا کردن آگهی استخدام توسط همسر) تنها علامت را موقتاً پوشش می‌دهند، اما ریشه بیماری دست‌نخورده باقی می‌ماند.

قطع چرخه حمایت افراطی (Detachment)

اولین قدم برای مراجع (همسر)، دست کشیدن از نقش «مدیر اجرایی» زندگی همسرش است. تا زمانی که همسرِ مضطرب بداند که در نهایت، همسرش نگران اجاره خانه، قبض‌ها و مخارج خواهد بود و راه حلی پیدا می‌کند، نیازی به تحمل اضطرابِ شروع کار ندارد. مراجع باید مرزهای مالی و عاطفی مشخصی تعریف کند: «من مسئول تامین نیازهای خودم و فرزندانم هستم، اما مسئول پر کردن خلأ شغلی تو نیستم.» این کار ممکن است در کوتاه مدت تنش ایجاد کند، اما برای رشد روانی همسر ضروری است.

درمان تحلیلی: کاوش در ریشه‌های کودکی

همسر نیاز به درمانگر متخصص (با رویکرد روانکاوی یا طرحواره‌درمانی) دارد، نه صرفاً مشاوره خانواده. او باید بفهمد چرا «شروع کردن» برایش مساوی با «خطر مرگبار» است. آیا در کودکی پدری سخت‌گیر داشته که کوچکترین اشتباه را تنبیه می‌کرده؟ آیا تجربه‌ای از تحقیر شدن در محیط کار داشته است؟ درمانگر باید به او کمک کند تا این «صدای منتقد درونی» را شناسایی و خنثی کند. بدون حل این تعارض درونی، هیچ شغلی دوام نخواهد آورد و او بهانه جدیدی برای فرار پیدا خواهد کرد.

بازتعریف مفهوم امنیت و کار

باید این باور غلط که «کارمندی = امنیت» و «کار آزاد = بی‌ثباتی» به چالش کشیده شود. همانطور که در تحلیل شرایط اقتصادی امروز می‌بینیم، امنیت واقعی در «انعطاف‌پذیری» و «مهارت‌آموزی» است، نه در حکم کارگزینی. شاید لازم باشد همسر با دیدن نمونه‌های موفق افرادی که در مشاغل آزاد (مثل اسنپ یا کسب‌وکارهای کوچک) درآمد بالایی دارند، الگوی ذهنی‌اش را اصلاح کند. البته این آموزش نباید توسط همسر انجام شود (چون تبدیل به جنگ قدرت می‌شود)، بلکه باید در فضای درمان یا توسط یک منبع سوم مورد اعتماد صورت گیرد.

«درمانگر نباید سعی کند بیمار را متقاعد کند که کار کند؛ بلکه باید فضایی امن ایجاد کند تا بیمار بتواند با "ترس از ناتوانی" خود روبرو شود. تا زمانی که ترس از قضاوت شدن وجود دارد، هیچ شغلی جذاب نخواهد بود.»

بینش نهایی

مشکل این زوج، یک مشکل اقتصادی نیست؛ یک بحران هویت و بلوغ روانی است. همسر مضطرب در کودکی «متوقف» شده و اکنون در بدن یک مرد ۳۷ ساله گیر افتاده است. همسر دیگر نیز با «ناجی‌گری» خود، ناخواسته مانع از رشد او شده است. راه حل، تغییر شغل نیست؛ تغییر ساختار روانی رابطه و درمان ریشه‌ای اضطراب همسر است. تا زمانی که همسر نترسد که «اگر کار نکنم، همه چیز فرو می‌ریزد»، حرکتی نخواهد کرد.

آیا شما هم درگیر چرخه‌های تکراری و بن‌بست در رابطه هستید؟

گاهی اوقات صحبت کردن با همسر فقط باعث دعواهای بیشتر می‌شود. ما در کلینیک پارسنگ به شما کمک می‌کنیم تا ریشه این الگوها را پیدا کرده و چرخه معیوب را بشکنید.

رزرو وقت مشاوره تخصصی

مفید مقصودی

روانشناس بالینی و روانکاو | شماره نظام روانشناسی: ۲۱۶۸

متخصص در حوزه درمان‌های تحلیلی، مشکلات زناشویی و اختلالات اضطرابی. رویکرد من کاوش در لایه‌های پنهان ذهن برای رسیدن به بهبودی پایدار است.