دختر بیستونهسالهای میگفت: «مادرم یک نگاه میکند، یک جمله میگوید؛ من تا سه روز خودخوری میکنم.» مادر تیغ میزند و دختر، نمک میپاشد: زخمِ سمِ مادر، با دستِ خودِ دختر، ناسور میماند.
تیغ مادر از کجا میآید؟
مادر سمی، اغلب زنی است که رنجِ خودش را هرگز نام نبرده. خشمِ فروخوردهٔ او، راهی جز نوکِ زبان ندارد: کنایه، مقایسه، پیشبینیِ شکست («تو که نمیتوانی»). او تیغ نمیزند تا دختر را بکشد؛ تیغ میزند چون تنها زبانی است که یاد گرفته.
چرا دختر نمک میپاشد؟
دختر حساس، صدای مادر را درونی میکند. حالا حتی وقتی مادر نیست، آن صدا هست: «حق داشت، من واقعاً بیعرضهام.» نمکپاشی یعنی همین؛ تبدیل کردنِ قضاوتِ مادر به حکمِ خود. زخم، با این کار، هرگز فرصت بستن پیدا نمیکند.
نشانههای زخم ناسور
- کمالگراییِ تنبیهی: هر اشتباه، ساعتها سرزنش درونی.
- ناتوانی در پذیرش تعریف؛ تعریف، «تعارف» بهنظر میرسد، انتقاد، «حقیقت».
- اضطراب مزمن در حضور مادر، حتی پای تلفن.
- روابطی که در آنها دوباره نقشِ «کمارزش» را بازی میکند.
بستن زخم، بدون بریدن مادر
درمان، دشمنی با مادر نیست؛ تفکیک صداهاست: کدام جمله مال مادر است و کدام مال من؟ وقتی صداها جدا شدند، نمکدان کنار گذاشته میشود و زخم، بالاخره فرصت بستن پیدا میکند. مرزگذاری بعد از آن، از سرِ قدرت است، نه از سرِ قهر.
اگر این روایت برای شما آشناست، در یک جلسه شنیدن میتوانیم روایت خودتان را باز کنیم.