«من همیشه فکر میکردم مادرم بهترین دوست من است. او تمام زندگیاش را وقف من کرد. اما هر وقت میخواستم تصمیم مستقلی بگیرم، مثلاً رشته تحصیلیام را انتخاب کنم یا با کسی ارتباط دوستانه داشته باشم، او به شدت مضطرب میشد. نمیگفت نه، اما طوری رفتار میکرد که انگار من دارم بزرگترین خیانت را به او میکنم. میگفت "من همه چیزم را برای تو گذاشتم، حالا تو میخواهی مرا تنها بگذاری؟".
من یاد گرفتم که خواستههایم را سانسور کنم. اگر خوشحال بودم ولی او غمگین بود، احساس گناه میکردم و خوشحالیام را پنهان میکردم. الان در ۲۸ سالگی، اصلاً نمیدانم واقعاً چه چیزی را دوست دارم. احساس میکنم یک پوسته خالی هستم که فقط واکنشهای مادرم را منعکس میکند. حتی در روابط عاطفیام هم دنبال کسی میگردم که به من بگوید چه کار کنم، چون خودم هیچ صدای درونی ندارم.»
از منظر اقتصاد روانی فروید، در این دینامیک، سرمایه روانی (لیبیدو) به جای اینکه از والد به سمت رشد مستقل کودک جریان یابد، در یک مدار بسته گیر کرده است. مادر، فرزند را نه به عنوان یک موجودیت مستقل، بلکه به عنوان امتدادی از «خودِ ایدهآل» خویش تجربه میکند. هرگونه تلاش دختر برای استقلال، به عنوان تهدیدی علیه یکپارچگی روانی مادر تفسیر میشود. در نتیجه، دختر یاد میگیرد که انرژی روانی خود را صرف تنظیم هیجانات مادر کند، نه صرف شکلدهی به «منِ» مستقل خودش.
کلاین مکانیسمی را توصیف میکند که در آن، بخشهای تحملناپذیرِ روانِ یک فرد، به روان فرد دیگر منتقل میشود تا کنترل شود. در این کیس، مادر اضطرابها، خلأها و نیازهای ارضا نشده خود را به درون فضای روانی دختر فرافکنی میکند. دختر، این بخشهای فرافکنیشده را به عنوان متعلق به خود میپذیرد و بر اساس آنها عمل میکند. او ناخودآگاه نقش «تنظیمکننده هیجانی» مادر را میپذیرد. این فرآیند باعث میشود مرزهای بین «خودِ مادر» و «خودِ دختر» کاملاً محو شود و دختر نتواند تشخیص دهد کدام احساسات متعلق به اوست و کدام متعلق به مادرش.
بالبی نشان داد که کودکان برای بقا، الگوهای دلبستگی خود را با پاسخهای مراقب اصلی تنظیم میکنند. وقتی مراقب (مادر) تنها در شرایطی در دسترس و تأییدکننده است که کودک مطابق میل او رفتار کند، کودک یک «مدل کاری درونی» (Internal Working Model) معیوب میسازد. این مدل به دختر میگوید: «ارزشمندی من مشروط به نادیده گرفتن نیازهای خودم و تأمین نیازهای دیگری است.» این الگوی دلبستگی، بعدها در روابط بزرگسالی تکرار میشود؛ جایی که مراجع به دنبال شرکایی میگردد که مرزهای او را نادیده بگیرند، زیرا این تنها زبان عشقی است که میشناسد.
«من یاد گرفتم که اگر خودم باشم، او فرو میپاشد. پس ترجیح دادم خودم نباشم تا او سر پا بماند.»
بزرگترین مانع در درمان این مراجعان، احساس گناه عمیق آنها هنگام تلاش برای استقلال است. آنها تعیین مرز را معادل «خیانت» یا «رها کردن مادر» تفسیر میکنند. سوپروایزر تأکید میکند که درمانگر نباید مستقیماً علیه مادر موضع بگیرد، زیرا این کار باعث تشدید اضطراب مراجع و مقاومت درمانی میشود. در عوض، باید روی «کارکرد» این الگو تمرکز کرد: «این روشِ بودن، چه هزینهای برای زندگی امروز تو داشته است؟»
وینیکات معتقد است وقتی محیط اولیه (مادر) به جای انعکاس نیازهای کودک، نیازهای خود را به کودک تحمیل کند، کودک برای بقا یک «خودِ کاذب» (False Self) میسازد. وظیفه درمانگر، ایجاد یک «محیط نگهدارنده» (Holding Environment) امن در اتاق درمان است. فضایی که در آن مراجع بتواند برای اولین بار، بدون ترس از فروپاشیِ دیگری، احساسات متناقض خود (از جمله خشم نسبت به مادر) را تجربه و بیان کند. کشف کوچکترین ترجیحات شخصی (حتی انتخاب رنگ لباس) تمرینی برای بیداری خودِ واقعی است.
وقتی مراجع شروع به تعیین مرز میکند، سیستم خانوادگی دچار تنش میشود. مادر ممکن است علائم جسمانی بروز دهد یا فشار عاطفی را افزایش دهد. درمانگر باید مراجع را برای این واکنش آماده کند. هدف، قطع رابطه با مادر نیست، بلکه تغییر کیفیت رابطه از «ادغامیافته» به «متمایز» است. مراجع باید بیاموزد که میتواند همزمان هم مادرش را دوست داشته باشد و هم صاحب یک هویت مستقل باشد. این دوگانگی، هسته اصلی سلامت روان است.
«درمانگر: "تو تمام عمرت را صرف ترجمه احساسات مادرت کردی. حالا زمان آن است که فرهنگ لغت خودت را بنویسی، حتی اگر کلماتش برای او ناآشنا باشد."»
در دینامیک مادر و دختری که مرزهای هویتی در آن ادغام شدهاند، عشق و کنترل چنان در هم تنیدهاند که تفکیک آنها دردناکترین و در عین حال ضروریترین کار درمانی است. درمان موفق زمانی رخ میدهد که مراجع بتواند «احساس گناهِ ناشی از مستقل بودن» را تحمل کند، بدون اینکه برای کاهش این گناه، دوباره به درون قالب قدیمی بازگردد. استقلال یافتن از والد، پایان دادن به رابطه نیست، بلکه آغاز یک رابطه واقعی بین دو انسان بالغ است.
آیا احساس میکنید هویت شما در سایه انتظارات والدینتان گم شده است؟
درخواست مشاوره تخصصی