خلاصه کیس: مراجع زنی ۷ ساله است که ۱۰ سال از ازدواجش گذشته و احساس میکند در رابطهای یکطرفه گیر کرده است. همسر او دچار ویژگیهای شدید خودشیفتگی (Narcissism) است: هیچگاه قدردان نیست، تلاشهای زن را بیارزش میشمرد، او را از خانوادهاش منزوی کرده و حتی هدیه تولد خودش را پس میدهد تا «معامله» را کامل کند. زن احساس میکند تمام هویت و انرژیاش توسط همسر بلعیده شده است.
طبق نظریات کوهوت (Kohut) و کرنبِرگ (Kernberg) درباره شخصیت نارسیسیستیک، این افراد برای حفظ حس «خودِ بزرگبین» (Grandiose Self) نیاز دارند دیگران را کوچک نگه دارند. رفتار همسر (پس دادن پول کفش، مسخره کردن جشن تولد، نادیده گرفتن تمیزکاری خانه) نمونه کلاسیک Devaluation است. او نمیتواند محبت زن را بپذیرد چون پذیرش محبت یعنی «نیازمند بودن»، و این برای یک خودشیفته غیرقابل تحمل است. پس او محبت را به «بدهی» یا «معامله» تبدیل میکند تا برتری خود را حفظ کند.
مراجع اشاره میکند که ۹ سال است با خانواده همسرش قطع رابطه کرده و همسرش اجازه دیدار نمیدهد. این الگوی رایج در روابط با افراد کنترلگر است. با جدا کردن قربانی از شبکه حمایتی (خانواده، دوستان)، فرد کنترلگر منبع اصلی تأمین نیازهای عاطفی و تایید شدنِ قربانی میشود. جمله «برو با دوستات برو» وقتی زن پیشنهاد بیرون رفتن میدهد، نشاندهنده ترس او از دست دادن کنترل در محیطهای اجتماعی است.
زن مدام تلاش میکند (تمیز کردن خانه، خریدن کادو، پختن غذا) اما همسرش واکنش منفی نشان میدهد. این الگو منجر به درماندگی آموختهشده (Learned Helplessness - سلگمن) میشود. زن کمکم باور میکند که هر کاری بکند فایدهای ندارد و مقصر اوست. این باعث میشود عزتنفس او به شدت تحلیل رفته و در چرخه معیوب «تلاش بیشتر -> طرد بیشتر» گیر کند.
«رفتم مغازهدار رو پیدا کردم ازش پرسیدم... همون پولو گذاشت تو پاکت بدون کیک، بدون گل، بدون تبریک. انگار مثلا معاملهس. از این ور گرفتم از اون ور پس دادم. نه یه ذره بالاتر نه یه ذره پایینتر.»
— جملهای از مراجع در جلسه
درمانگر باید مراقب باشد که ناخواسته وارد بازی همسر نشود. مراجع ممکن است مدام از درمانگر بخواهد که تایید کند «همسرش بیمار است» یا «حق با اوست». اگر درمانگر فقط تایید کند، ممکن است مراجع در نقش «قربانی مظلوم» باقی بماند. هدف سوپرویژن این است که درمانگر کمک کند مراجع از نقش قربانی خارج شده و عاملیت (Agency) خود را بازپس بگیرد.
مراجع میگوید «من خشم ندارم، من حقهای ضایعشده میبینم». این یک مکانیسم دفاعی قوی است. خشم او آنقدر زیاد است که اگر آزاد شود، ممکن است کل زندگیاش را نابود کند (یا منجر به طلاق فوری شود که آمادگیاش را ندارد). بنابراین خشم را به «ناراحتی منطقی» یا «تلاش بینتیجه» تبدیل کرده است. در جلسات باید فضایی امن برای تخلیه این خشم ایجاد شود، بدون اینکه قضاوت شود.
تغییر دادن یک فرد خودشیفته تقریباً غیرممکن است (مگر با درمان طولانیمدت تخصصی که او قبول نمیکند). بنابراین، استراتژی درمان باید روی تغییر پاسخ مراجع متمرکز شود. چگونه زن میتواند بدون دعوا، مرز بگذارد؟ مثلاً: «اگر کادویم را پس بفرستی، دیگر برایت کادو نمیخرم» یا «اگر با لحن توهینآمیز صحبت کنی، مکالمه را قطع میکنم». تمرین قاطعیت (Assertiveness) بدون پرخاشگری کلید اصلی است.
«مشکل اینجاست که مراجع هنوز امید دارد همسرش تغییر کند. ما باید کمک کنیم او بپذیرد که همسرش احتمالاً تغییر نخواهد کرد. سوال این نیست که "چرا او اینطور است؟"، سوال این است که "چرا من هنوز اینجا ماندهام و چه چیزی مانع رفتن یا تغییر قوانین بازی میشود؟"»
— یادداشت سوپرایزر
این کیس نشان میدهد که چگونه یک فرد خودشیفته میتواند با ترکیبی از «تحقیر»، «انزوا» و «کنترل مالی»، شریک زندگیاش را به یک «ابزار» تقلیل دهد. زن در این رابطه نه همسر، که «خدمتکارِ مورد انتقاد» است. راه نجات، شکستن چرخه تاییدطلبی است. تا زمانی که زن منتظر تایید یا قدردانی همسرش باشد، در رنج خواهد ماند. آزادی واقعی زمانی شروع میشود که او بپذیرد: «او هرگز تغییر نخواهد کرد، و من مسئول خوشبختی خودم هستم، نه او.»
برای بازپسگیری عزتنفس و تعیین مرزهای سالم، همین حالا وقت مشاوره رزرو کنید.
رزرو وقت مشاوره