زنی میگفت: «شوهرم خوب است؛ اما با من مثل یک رفیق حرف میزند، یا مثل یک بچه که مدیر برنامهاش منم. دیگر احساس نمیکنم همسرِ یک مرد باشم.» مردِ پسرانه، بد نیست؛ فقط در نقشِ بلوغ، جا نیفتاده است.
مردِ پسرانه کیست؟
مردی که مسئولیت احساسی زندگی را برعهده نمیگیرد؛ تصمیمهای بزرگ را به همسر واگذار میکند، در تعارض قایم میشود، و محبتش را با شوخی و رفاقت میدهد، نه با حضورِ مردانه. همسرش کمکم میشود مادرِ دوم: مدیر، برنامهریز، و بعد، گلایهمندِ دائم.
ریشهها
بسیاری از این مردان، از مادرانی آمدهاند که همهچیز را برایشان جور میکردند، یا پدرانی که غایب بودند و الگویی از مرد بودن نشان ندادند. نتیجه: مردی که در بدنِ بزرگ، دستورِ زندگیاش هنوز در دست دیگران است.
هزینهای که زن میپردازد
- خستگی مدیریتی: همهچیز روی دوش اوست، حتی فکر کردن.
- مردگیکُشی میل: زن نمیتواند به مردی که فرزندِ مدیریتی اوست، میل داشته باشد.
- تنهایی دوتایی: زیر یک سقف، دو همخانه، نه دو همسر.
بازگرداندن مرد به نقش مرد
راه، غر زدنِ بیشتر نیست؛ واگذاریِ واقعی است: زن باید قلمروهایی را واگذار کند و پیامدش را تحمل نکند؛ مرد باید تصمیم بگیرد و پیامدش را حمل کند. زوجدرمانی، جایی است که این تبادلِ نقش، امن تمرین میشود.
اگر این روایت برای شما آشناست، در یک جلسه شنیدن میتوانیم روایت خودتان را باز کنیم.