«همسرم مدام تهدیدم میکند که اگر بروی فلان کار را میکنم، آتیشت میزنم یا نابودت میکنم. اما عجیب اینجاست که وقتی واقعاً بحث جدایی پیش میآید، او اولین کسی است که عقبنشینی میکند، التماس میکند و قول تغییر میدهد. آیا او دیوانه است؟ آیا باید بترسم؟ یا این فقط یک بازی روانی است؟»
بسیاری از مراجعین با این سوال مراجعه میکنند که «آیا تهدیدهای همسرم واقعی است؟». پاسخ بالینی اغلب پیچیدهتر از یک «بله» یا «خیر» ساده است. در کیسهایی که فرد تهدیدکننده، پس از ایجاد ترس، خود به دنبال آرامش و ماندن طرف مقابل است، ما با یک الگوی خاص روبرو هستیم: پرخاشگری ناشی از درماندگی.
بیایید صادق باشیم: اگر کسی واقعاً قصد حذف فیزیکی شما را داشت، نیازی به هشدار قبلی، داد و فریاد یا تهدیدهای طولانی نبود. وقتی تهدیدها با التماس و پشیمانی همراه میشوند، یعنی هدف اصلی «آسیب رساندن» نیست؛ هدف اصلی «کنترل کردن برای جلوگیری از طرد شدن» است.
برای درک این رفتارها، باید از سطح دعواهای روزمره عبور کنیم و به لایههای زیرین شخصیت همسرمان نگاه کنیم. آنچه شما به عنوان «خشونت» یا «بدجنسی» میبینید، در واقع فریاد یک کودک زخمی است که سالها پیش یاد گرفته تنها راه بقا، جنگیدن است.
مردی که در اعماق وجودش احساس میکند «کافی نیست»، «به اندازه کافی موفق نیست» یا «دوستداشتنی نیست»، دائماً در حالت تدافعی زندگی میکند. او دنیا را میدان جنگی میبیند که همه میخواهند ضعف او را ثابت کنند.
وقتی او احساس میکند در برابر دنیا ناتوان است، در خانه سعی میکند با ایجاد ترس، قدرت را به دست بگیرد. تهدید کردن، تلاش ناامیدانه او برای اثبات این جمله است: «من ضعیف نیستم! من قدرتمندم!»
این مهمترین بخش ماجراست. بسیاری از این افراد در کودکی تجربهی طرد شدن (توسط والدین یا مراقبین) را داشتهاند. آن دردِ عمیقِ «تنها ماندن» هنوز در وجودشان زنده است.
ذهن ناخودآگاه او این پیام را دریافت میکند: «اگر او مرا ترک کند، من نابود میشوم.» بنابراین، قبل از اینکه شما حتی فکر رفتن کنید، او حمله میکند. او شما را میترساند تا جرات نکنید بروید. این یک مکانیزم دفاعی بیمارگونه است:
«من تو را میترسانم تا نروی، چون اگر بروی، من میمیرم.»
متاسفانه، گاهی ما بدون اینکه بدانیم، ناخواسته دکمههای قرمز مغز همسرمان را فشار میدهیم. وقتی زنی (با نیت سالم) سوالی میپرسد، سکوت میکند یا انتقادی منطقی دارد، مردِ زخمی آن را ترجمه نمیکند؛ او آن را «تکرار تاریخ» میبیند.
او فکر میکند: «دوباره دارد مرا طرد میکند»، «دوباره دارد میگوید من بیعرضهام». در این لحظه، منطق خاموش میشود و سیستم «جنگ یا گریز» فعال میشود. او حمله میکند (فریاد، تهدید، پرخاش) تا از آن دردِ وحشتناکِ طرد شدن فرار کند.
بسیاری از زنان خوب و دلسوز، در دام این چرخه گرفتار میشوند:
در این نقطه، زن فکر میکند با یک هیولا طرف است، و مرد فکر میکند با یک دشمن روبروست. در حالی که هر دو در حال فرار از یک درد مشترک هستند: ترس از قطع ارتباط.
آیا این رابطه قابل اصلاح است؟ بله، اما نه با جنگیدن با خشم او. راه حل، جنگیدن با خشم نیست؛ راه حل، دیدن کودک ترسیده پشت خشم است.
درک کنید که زخمهای کودکی او علت پرخاشگری اوست، اما توجیهی برای بدرفتاری با شما نیست. شما مسئول درمان زخمهای او نیستید، اما نحوه واکنش شما میتواند آتش را خاموش یا شعلهور کند.
وقتی او شروع به تهدید یا پرخاش میکند، به جای مقابله به مثل، سعی کنید به ریشه احساسی حمله کنید. این تکنیک نیاز به تمرین دارد:
وقتی شما مستقیماً به ترس او («ترس از طرد شدن») اشاره میکنید و به او اطمینان میدهید، نیاز او به فریاد زدن برای اثبات قدرت کاهش مییابد. شما سپر دفاعی او را پایین میآورید.
همدلی به معنای پذیرش توهین نیست. شما باید مرز بگذارید، اما بدون خشم:
سپس محیط را ترک کنید. این کار به او میفهماند که: «محبت من مشروط به رفتار خوب توست، نه ترس از تو.»
از آنجا که ریشه مشکل «احساس بیکفایتی» است، در زمانهای آرامش، سعی کنید نقاط قوت او را ببینید و بیان کنید. نه به صورت چاپلوسی، بلکه به صورت واقعی. وقتی او احساس کند «دیده شده» و «ارزشمند» است، کمتر نیاز دارد برای اثبات وجودش بجنگد.
اگرچه تحلیل ما نشان داد که بسیاری از تهدیدها بلوف هستند، اما هیچگاه نباید ایمنی را نادیده گرفت. اگر:
در این شرایط، اولویت اول امنیت جانی شما و فرزندانتان است. درک کردن زخمهای او نباید باعث شود شما قربانی خشونت شوید. گاهی اوقات، دوری موقت یا پایان رابطه، تنها راه نجات هر دو نفر است.
«درمان زخمهای یک نفر، نباید به قیمت نابودی دیگری تمام شود.»
رابطهای که در آن پرخاشگری و تهدید وجود دارد، اغلب رقصی دردناک بین دو ترس است: ترس زن از آسیب دیدن، و ترس مرد از تنها ماندن. تا زمانی که این ترسها دیده نشوند، چرخه ادامه خواهد داشت.
شما نمیتوانید گذشته او را تغییر دهید، اما میتوانید رقص امروز را تغییر دهید. با دیدن کودک زخمی درون او، با صحبت کردن از ترسها به جای جنگیدن با خشمها، و با تعیین مرزهای محکم اما مهربان، میتوانید فضایی ایجاد کنید که در آن، دیگر نیازی به فریاد زدن نباشد.
اگر احساس میکنید همسرتان با وجود دوست داشتن شما، مدام شما را میترساند یا تحقیر میکند، شاید ریشه در زخمهای عمیقتری باشد که نیاز به درمان تخصصی دارد.
رزرو وقت مشاوره با دکتر مقصودی