«ما ۷ سال است ازدواج کردهایم و دو بچه داریم. مشکل اصلی ما سر رفتن به مراسم عروسی خواهر یا برادرزنم است. من میگویم "ما با هم میرویم"، او میگوید "من نمیآیم، تو هم نباید بروی". اگر من بگویم "خب من میروم چون خواهرم است"، میگوید "اگر بروی یعنی مرا تحقیر کردی و من دیگر با تو حرف نمیزنم".
نکته عجیب اینجاست: وقتی نوبت به مراسم خانواده خودم میرسد، او میرود! اما شرط گذاشته که من نباید به مراسم خانواده او بروم. او میگوید: "چون تو در گذشته اشتباهاتی کردی، الان باید تنبیه شوی تا بفهمی جایگاه من کجاست."
او حتی پدرش را وسط کشیده؛ زمانی که پدرش دخالت کرد، با او بدرفتاری شد و حالا از انتقام گرفتن از طریق بچهها یا محدود کردن روابط اجتماعی من لذت میبرد. من احساس میکنم در خانه خودم زندانی شدهام.»
در نگاه اول، رفتار همسر غیرمنطقی به نظر میرسد (او میرود ولی تو نرو). اما از دیدگاه فروید، این یک سازوکار دقیق «اصل لذت» (Pleasure Principle) است. همسر با ممنوع کردن حضور شوهر در مراسم، اضطراب ناشی از رقابت یا حسادت را تخلیه میکند.
در اینجا، «مراسم عروسی/عزا» تنها یک بهانه است. هدف واقعی، تثبیت قدرت است. همسر میداند که شوهر به پیوندهای خویشاوندی اهمیت میدهد؛ بنابراین، قطع این دسترسی، دردناکترین ضربه ممکن است. این نوعی سادیسم خُرد (Micro-Sadism) در رابطه است که تحت پوشش «اصلاح رفتار» انجام میشود.
کلاین توضیح میدهد که در مراحل اولیه رشد، کودک جهان را به «خوب» و «بد» تقسیم میکند. در این کیس، همسر دچار عقبگرد (Regression) به موضع پارانوئید-اسکیزوئید شده است:
• بخش خوب: خودش و خانوادهاش (که حق دارند جشن بگیرند).
• بخش بد: شوهر و خانواده شوهر (که باید تحریم شوند).
او نمیتواند «خوبی» و «بدی» را در یک对象 واحد (شوهر) جمع کند. بنابراین، با حذف فیزیکی شوهر از مراسم، تلاش میکند آن بخش «بد» را کنترل کند. اعتراض شوهر («چرا من نمیتوانم بروم؟») برای او شنیده نمیشود، زیرا منطقِ ترس و پرخاشگری بر منطقِ واقعیت غلبه کرده است.
بالبی معتقد است والدین (و همسران بالغ) باید «پایگاه امن» باشند. اما در این رابطه، همسر نقش «تهدیدکننده» را بازی میکند.
عبارت کلیدی مراجع این بود: «او از بچهها به عنوان اهرم فشار استفاده میکند». این نشان میدهد که همسر، فرزندان را نه به عنوان موجوداتی مستقل، بلکه به عنوان امتدادِ خود (Self-object) میبیند. وقتی شوهر میخواهد مستقل عمل کند (رفتن به عروسی)، همسر با فعال کردن سیستم هشدار (Alarm System) از طریق بچهها یا قهر کردن، شوهر را وادار به بازگشت به لانه میکند. این یک چرخه معیوبِ دلبستگی اجتنابی-اضطرابی است.
«منظور او از "تو نباید بروی" این نیست که "ما تنها میمانیم". منظور او این است: "تا زمانی که من راضی نشدم، تو حق نداری لذت ببری یا اجتماعی باشی."»
درمانگر باید به مراجع کمک کند تا ببیند همسرش ادعای «عدالت» ندارد، بلکه ادعای «سلطه» دارد. جملاتی مانند «تو قبلاً اشتباه کردی پس الان باید محروم شوی»، یک استدلال حقوقی نیست، یک توجیه روانی برای انتقام است. سوپروایزر تاکید کرد: «وارد بحث منطقی نشوید. هرگز سعی نکنید ثابت کنید که رفتن به عروسی بیضرر است. مسئله ضرر نیست، مسئله کنترل است.»
همسر مدام «خانواده»، «بچهها» و «عرف» را وسط میکشد تا تنهاییِ قدرتش را حفظ کند. راهکار عملی:
الف) پذیرش واقعیت بدون جنگ: مراجع باید یاد بگیرد که بگوید: «من متوجه هستم که تو ناراحتی و ترجیح میدهی من نیایم. اما این مراسم برای من مهم است و من میروم. اگر تصمیم گرفتی نیایی، احترام میگذارم، اما رفتن من به معنی بیاحترامی به تو نیست.»
ب) تحمل اضطراب جدایی: سختترین قسمت برای مراجع، تحملِ قهرِ همسر پس از بازگشت است. درمانگر باید روی ظرفیت «تحمل تنبیه» کار کند تا چرخه شرطیسازی (رفتار = تنبیه) شکسته شود.
مراجع سالهاست «خودِ کاذب» (False Self) ساخته تا آرامش خانه را حفظ کند (یعنی نرفتن به مراسم). اما این خودِ کاذب دارد میپوسد. وظیفه درمان، احیای «خودِ واقعی» است. خودِ واقعی نیاز دارد که در جمع باشد، بخندد و هویت اجتماعیاش را تمرین کند. اگر مراجع ادامه دهد، خطر افسردگی شدید یا انفجار خشم (Violence) وجود دارد. بهتر است قدمبهقدم مرزها را بازپس بگیرد، نه اینکه ناگهان طغیان کند.
«درمانگر: "به نظر میرسد شما قبول کردهاید که برای زنده ماندن در این خانه، باید بخشی از روح خودتان را بمبانید. سوال این نیست که آیا حق دارید به عروسی بروید؛ سوال این است که آیا حاضرید هزینهی آزادیتان (قهر همسر) را بپردازید؟"»
مثلثسازیِ تنبیهی یکی از مخربترین الگوها در ازدواجهای ایرانی است. جایی که مراسم مذهبی و سنتی (عزا و عروسی) تبدیل به میدان نبرد قدرت میشوند. کلید حل مسئله، بحث منطقی درباره «حق یا ناحق» نیست؛ بلکه توانایی زوج در تحملِ «ناخرسندیِ دیگری» بدون احساس گناه است. تا زمانی که یکی از طرفین فکر کند «من باید خوشحال باشم، پس تو هم باید رنج بکشی»، هیچ صمیمیتی شکل نخواهد گرفت.
آیا شما هم درگیر جنگهای سرد بر سر مراسم خانوادگی هستید؟
درخواست مشاوره تخصصی