🪨 پارسنگ وبلاگ گشپار
← بازگشت به همهٔ مقالات

ازدواجِ وصله‌پینه؛ وقتی اصرارِ مادر، پارچه‌ی پوسیده را پاره‌تر می‌کند

قلم: مفید مقصودی | روانشناس بالینی | شمارهٔ نظام: ۲۱۶۸

«پسرم ۳۸ ساله است، مهندس موفق و پرکاری که صبح تا شب با پدرش کار می‌کند. شش ماه پیش، بعد از یازده سال تنهایی، دوباره ازدواج کرد — باز هم سنتی. حالا عروسم پیام داده که با شوهرم مشکل داریم و می‌خواهد صحبت کند. پسرم به دخترعمه‌اش گفته «می‌خواهم طلاق بگیرم»، اما به من نگفته چون می‌ترسد ناراحت شوم. من احساس می‌کنم وظیفه‌ام این است که این زندگی را نجات دهم، وصله‌اش کنم، درستش کنم. اما هرچه بیشتر تلاش می‌کنم، بیشتر حس می‌کنم دارم روی یک پارچه‌ی پوسیده، وصله‌ی جدید می‌دوزم.»

۱. الگوی تکرارشونده: ازدواج سنتی، طلاق اجتناب‌ناپذیر

این داستان، بار دوم است که تکرار می‌شود. بار اول، پسری که کسی دیگر را دوست داشت، به اصرار مادر ازدواج کرد و طلاق گرفت. بار دوم، همان الگو: ازدواج سنتی، عدم تمایل قلبی، و حالا تهدید طلاق. مادر فکر می‌کند مشکل از «انتخاب» است، اما مشکل از «اجبار» است — چه اجبار مستقیم، چه اجبارِ ناشی از انتظار.

وقتی فرزند می‌گوید «نمی‌خواهم»، اما مادر می‌گوید «باید بمانی»، در واقع دارد به او می‌گوید: «احساس تو مهم نیست؛ آبروی من مهم است.» و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که رابطه، نه ترمیم، که زخمی‌تر می‌شود.

۲. مثلث خطرناک: مادر، پسر، عروس

عروس به جای صحبت با شوهر، به مادرشوهر پیام می‌دهد. پسر به جای گفت‌وگو با همسر، به خواهرش می‌گوید «می‌خواهم طلاق بگیرم». و مادر، به جای گوش دادن، به دنبال راه‌حل می‌گردد. این مثلث، یک حلقه‌ی معیوب است: هر کس به جای حل مسئله با شخص مربوطه، به نفر سوم پناه می‌برد — و نتیجه، پیچیده‌تر شدن ماجراست.

«وقتی دو نفر نمی‌توانند با هم حرف بزنند، نفر سوم نه پل می‌شود، که دیوار.»

۳. استعاره‌ی وصله پینه: چرا درست نمی‌شود؟

مادر مثل خیاطی است که می‌خواهد یک لباس پاره را با وصله‌های رنگارنگ درست کند. اما پارچه، پوسیده است. هرچه بیشتر بدوزد، پارچه بیشتر پاره می‌شود. ازدواجی که پایه‌اش «نخواستن» باشد، با هیچ مقدار اصرار، نصیحت یا وساطتی درست نمی‌شود.

مشاور در جلسه می‌گوید: «اگر یخچال شما خراب است، می‌توانید شش ماه وصله‌پینه کنید، اما بالاخره باید یکی نو بخرید. زندگی هم همین است.»

۴. هنر رها کردن: راهکارهایی برای مادران

الف) دست از وصله پینه بردارید

ب) نقش شنونده را بازی کنید، نه ناجی

ج) مرزهای سالم بسازید

«گاهی بزرگ‌ترین لطفی که می‌توانی به کسی بکنی، این است که رهاش کنی تا خودش راهش را پیدا کند.»

وقتی عشق، یعنی رها کردن

اگر شما هم درگیر نجات دادن رابطه‌ی فرزندتان هستید و حس می‌کنید هرچه بیشتر تلاش می‌کنید، اوضاع بدتر می‌شود، شاید وقت آن رسیده که از نقش «ناجی» خارج شوید و به نقش «حامی» برگردید.

رزرو جلسه شنیدن