«بعد از یک دعوای شدید با خانواده همسرم، که در آن بیاحترامیهای زیادی دیدم و حتی لباسم را پاره کردند، ماهها بود که قهر بودیم. اما دیروز همسرم بدون اینکه به من بگوید، بچهها را برد و به خانه پدریشان رفت و با آنها صحبت کرد. وقتی فهمیدم، احساس کردم دوباره تحقیر شدهام. چرا بدون هماهنگی با من این کار را کرد؟ انگار برای او حرف من هیچ ارزشی ندارد. حالا که او رفته و آشتی کرده، من ماندهام و این حس که او خانوادهاش را به من ترجیح داده است.»
«مشکل فقط این نیست؛ او الان دیگر حتی یک هزار تومان هم به من نمیدهد، در حالی که قبلاً همه هزینهها را من میدادم. این رفتارها باعث شده نسبت به او احساس تنفر کنم. چطور میتوانم با کسی زندگی کنم که هم به من بیاحترامی میکند و هم مرا از نظر مالی تحت فشار میگذارد؟»
این کیس نمونهای کلاسیک از دینامیک قدرت و کنترل در روابط زناشویی است. مراجع نه تنها از بیاحترامی خانواده همسر آسیب دیده، بلکه از اقدام مستقل همسرش برای حل بحران نیز احساس تهدید میکند. این واکنش نشاندهنده یک نیاز عمیق به کنترل تمام جنبههای رابطه است.
به ظاهر، اقدام همسر برای صحبت با خانوادهاش و کاهش تنش، یک حرکت مثبت است. اما برای مراجع، این اقدام به معنای نادیده گرفته شدن و بیارزش شمردن احساساتش تعبیر شده است. او انتظار داشت که همسرش قبل از هر اقدامی، با او مشورت کند و تاییدش را بگیرد. وقتی این اتفاق نیفتاد، احساس کرد که اختیار و قدرت تصمیمگیری از او سلب شده است.
بزرگترین اشتباه مراجع، مخلوط کردن دو مسئله کاملاً متفاوت است:
خشم شدید مراجع نسبت به اقدام مستقل همسر، ریشه در ترس از دست دادن کنترل دارد. او میخواهد تمام تصمیمات، حتی تصمیمات مربوط به روابط خانوادگی همسرش، تحت نظارت و تایید او باشد. هرگونه استقلال عمل از سوی همسر، به عنوان یک تهدید به شمار میآید و با خشم و احساس بیارزشی پاسخ داده میشود.
«مشکل اصلی شما این نیست که همسرتان با خانوادهاش صحبت کرده است؛ مشکل این است که شما احساس میکنید کنترل اوضاع از دستتان خارج شده. تا زمانی که یاد نگیرید بین مسائل مختلف تفکیک قائل شوید و به همسرتان اجازه دهید در برخی حوزهها مستقل عمل کند، این چرخه خشم و ناامیدی ادامه خواهد یافت.»
راه حل این وضعیت، نه در تغییر رفتار همسر، بلکه در تغییر نگرش مراجع نهفته است. او باید یاد بگیرد که مسائل را از هم جدا کند و هر کدام را بر اساس شایستگی خودش ارزیابی نماید.
مراجع باید لیستی از رفتارهای همسرش تهیه کند و آنها را به دو دسته «مثبت» و «منفی» تقسیم کند. مثلاً:
مراجع باید بپذیرد که همسرش یک فرد مستقل با حق تصمیمگیری است. این به معنای تایید تمام تصمیمات او نیست، بلکه به معنای احترام به حق او برای انتخاب روشهای خودش برای حل مشکلات است. اگر روش همسر نتیجه بخش بود (کاهش تنش)، باید آن را پذیرفت، حتی اگر با سلیقه مراجع متفاوت باشد.
به جای تمرکز بر موضوع آشتی خانوادگی، مراجع باید انرژی خود را بر روی حل مشکل واقعی، یعنی مسئله مالی و کنترلگری متمرکز کند. این موضوع نیاز به یک گفتگوی صریح، تعیین مرزهای مشخص و در صورت نیاز، مداخله حرفهای (مشاوره یا حتی اقدام قانونی) دارد.
این زن در دام «کمالگرایی رابطهای» گرفتار شده است. او میخواهد همسرش در همه چیز (از روابط خانوادگی تا مسائل مالی) دقیقاً همانطور که او میخواهد عمل کند. اما واقعیت این است که هیچ انسانی کامل نیست و هر کسی نقاط قوت و ضعف خود را دارد. رهایی از این رنج، در گرو پذیرش این واقعیت و تمرکز بر حل مسائل واقعی به جای جنگیدن بر سر کنترل است.
گاهی اوقات بزرگترین مانع برای حل مشکلات، تمایل ما به کنترل همه چیز است. ما به شما کمک میکنیم تا راه درست را پیدا کنید.
رزرو وقت مشاوره تخصصی