موضوع: خشونت فیزیکی و کلامی، کنترلگری دیجیتال، ممانعت از دیدار خانواده، تهدید به قتل و خودکشی.
وضعیت مراجع: زن ۳۰ ساله، متاهل (۱۰ سال)، ساکن خارج از کشور (افغانستان/ایران)، دچار افسردگی و اضطراب شدید ناشی از تروما.
«آقای دکتر، دیگه طاقت ندارم. ده ساله با این مرد زندگی میکنم. اولش خیانت کرد، برگشتم چون التماس کرد گفت درست میشم. اما الان بدتر شده. همش فحش میده، کتکم میزنه. جلوی خانوادهاش تحقیرم میکنه، بهم میگه چاق، جنده، خراب. حتی به مادرم هم فحشهای ناموسی داده. پدرم اومد دفاع کنه، اون حمله کرد و ما رو انداخت بیرون. الان یک ماهه خانوادهام رو ندیدم، فقط دو تا کوچه پایینترن ولی نمیذاره برم.»
مشاور:«بسیار دردناکه که در چنین فضایی زندگی میکنید. وقتی میگویید جلوی خانواده تحقیرتان میکند یا شما را از دیدن عزیزانتان محروم کرده، این نشانههای کلاسیک کنترلگری و انزوا است. دقیقاً چه اتفاقاتی میافتد که باعث میشود نتوانید از خانه خارج شوید؟ آیا تهدید فیزیکی مستقیم وجود دارد؟»
مراجع:«بله، همیشه تهدید میکنه. میگه اگه بری خونوادتو ببینی، خون به پات میکنم. گوشی من رو چک میکنه، رمز همه برنامههام رو داره، شب تا صبح بیداره و پیامهام رو میخونه. حتی پول دستم نمیده، هر چی خرج میکنه منت میذاره. دیشب سر یه بحث کوچیک گلوم رو فشار داد، گفت میکشمت. من ترسیدم. اون حتی قبلاً هم سابقه داره که با ارّه برقی دم در خونه دعوا راه انداخته و پلیس اومده.»
مشاور:«این رفتارها فراتر از یک دعوای زناشویی ساده است. این یک الگوی خشونت سیستماتیک است. او با ایجاد ترس دائمی (ترس از کشته شدن، ترس از آبروریزی)، شما را فلج کرده است. نکته مهم اینجاست: او اجازه نمیدهد شما استقلال داشته باشید، نه مالی، نه اجتماعی و نه حتی عاطفی. سوال من این است: در تمام این روزها که در این فشار هستید، چه برنامهای برای نجات خودتان دارید؟ احساس میکنم کاملاً تسلیم شدهاید و امیدتان را از دست دادهاید.»
مراجع:«چی کار کنم؟ میگه اگه طلاق بخوای باید صد تا سکه بدی، آبروت رو میبرم. میگه تو هیچ جا رو نداری. واقعاً هم احساس میکنم گیر افتادم. حتی فکر خودکشی هم کردم ولی میترسم بچهها... یعنی اصلا بچه نداریم ولی میترسم کاری نکنم یه بلایی سرم بیاره.»
در این کیس، ما با یک قربانی خشونت خانگی (IPV) روبرو هستیم که در دام سندرم استکهلم یا وابستگی آسیبزا گرفتار شده است. همسر بیمار دارای ویژگیهای زیر است:
مراجع دچار درماندگی آموختهشده شده است؛ یعنی باور کرده که هر کاری انجام دهد، نتیجهای نخواهد داشت و تنها راه بقا، اطاعت محض است. این باور خطر جانی او را افزایش میدهد.
نکته کلیدی: در مواردی که پای جان در میان است، توصیه به "صبر" یا "مدارای بیشتر" اشتباه محض و خطرناک است. اولویت اول، خروج فیزیکی از محیط خشونت است.