پارسنگ | مجله تخصصی روانکاوی و روان‌درمانی
← بازگشت به فهرست مقالات

فلج تصمیم‌گیری در طلاق: وقتی اعتیاد عاطفی مانع جدایی می‌شود

شماره نظام روانشناسی: ۲۱۶۸ | زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه | تاریخ انتشار: ۱۴۰۵-۰۶-۳۰

روایت مراجع (زن، ۳۴ ساله)

«سه سال است که می‌دانم این ازدواج تمام شده است. هر روز دعوا داریم، هر روز تحقیر می‌شوم، و هر شب با گریه می‌خوابم. وکیل گرفته‌ام، مدارک را جمع کرده‌ام، حتی خانه‌ی جدیدی هم دیده‌ام. اما لحظه‌ای که می‌خواهم امضا کنم، دستم می‌لرزد. یک صدای درونی می‌گوید: "شاید فردا بهتر شود"، "شاید من دارم اشتباه می‌کنم"، "بدون او چه کار کنم؟".
همسرم می‌داند که من می‌خواهم بروم، اما هر بار که بحث جدایی پیش می‌آید، او یا گریه می‌کند یا تهدید به خودکشی می‌کند یا قول می‌دهد تغییر کند. و من دوباره می‌مانم. این چرخه آنقدر تکرار شده که دیگر نمی‌دانم من ضعیفم یا او مرا هیپنوتیزم کرده است. احساس می‌کنم در یک باتلاق گیر کرده‌ام؛ هرچه بیشتر تلاش می‌کنم بیرون بیایم، بیشتر فرو می‌روم.»

تحلیل روانکاوانه: معماریِ یک تصمیمِ ناتمام

۱. فروید و تضاد بین اصل لذت و اصل واقعیت

از دیدگاه فروید، ذهن انسان دائماً در جنگ بین «اصل لذت» (فرار از درد و جستجوی امنیت فوری) و «اصل واقعیت» (پذیرش درد کوتاه‌مدت برای سود بلندمدت) است. در این کیس، اصل لذت برنده شده است. ماندن در رابطه‌ی سمی، با وجود تمام رنج‌ها، هنوز «آشنا» و «قابل پیش‌بینی» است. جدایی، یعنی ورود به ناشناخته‌ها (تنهایی، قضاوت اجتماعی، فشار مالی). ناخودآگاهِ مراجع، دردِ آشنا را به ریسکِ ناشناخته ترجیح می‌دهد. این همان چیزی است که ما به آن «فلج تصمیم‌گیری» می‌گوییم؛ نه به خاطر ندانستنِ راه درست، بلکه به خاطر ترس از هزینه‌ی هیجانیِ انتخاب آن.

۲. جان بالبی و دلبستگی اضطرابی-اجتنابی

بالبی نشان داد که الگوهای دلبستگی کودکی، نقشه‌ی روابط بزرگسالی ما را ترسیم می‌کنند. مراجع احتمالاً دارای سبک دلبستگی «اضطرابی» است: ترس شدید از طرد شدن و نیاز مفرط به تأیید دیگری. در این الگو، فرد یاد گرفته است که «بودن» (حتی در رنج) بهتر از «نبودن» (تنهایی) است. وقتی همسر تهدید به خودکشی می‌کند یا گریه می‌کند، سیستم هشدارِ دلبستگی مراجع فعال می‌شود: «اگر الان بروم، او می‌میرد/من مقصر می‌شوم/تنها می‌مانم». این ترسِ اولیه، منطقِ بزرگسالانه («این رابطه سمی است») را کاملاً خاموش می‌کند.

۳. اعتیاد عاطفی و چرخه‌ی پاداش-تنیه

اعتیاد فقط مربوط به مواد نیست؛ روابط نیز می‌توانند اعتیادآور باشند. در این رابطه، یک چرخه‌ی کلاسیک «پاداش متناوب» (Intermittent Reinforcement) وجود دارد: دوره‌های طولانیِ آزار و تحقیر، که با لحظات کوتاهِ محبت، عذرخواهی یا امید به تغییر شکسته می‌شوند. این الگو، دقیقاً مانند ماشین‌های قمار، مغز را معتاد می‌کند. مراجع منتظر آن «یک لحظه‌ی خوب» بعدی است تا دردِ ساعات قبل را توجیه کند. ترک این رابطه، دقیقاً مانند ترک مواد، با علائم withdrawal (بی‌قراری، وسوسه، rationalization) همراه است. او نمی‌تواند امضا کند، چون بدن و روانش به آن دوزِ متناوبِ امید وابسته شده‌اند.

«من نمی‌ترسم که او بد است؛ می‌ترسم که بدون او، من هیچ باشم.»

سوپرویژن تحلیلی: شکستن طلسمِ تردید

۱. نام‌گذاری «اعتیاد» به جای «عشق»

اولین قدم درمانی، تغییر زبان است. تا زمانی که مراجع فکر می‌کند این «عشق» یا «وفاداری» است که مانع جدایی شده، احساس گناه می‌کند. درمانگر باید به او کمک کند تا ببیند این یک «اعتیاد روانی» است. سوپروایزر توصیه می‌کند: «به او بگویید: تو ضعیف نیستی، تو معتادی. و ترک اعتیاد همیشه سخت است، حتی وقتی می‌دانی ماده سمی است.» این تغییر نگرش، بارِ سرزنش را از دوش مراجع برمی‌دارد و مسئله را به یک چالشِ قابل درمان تبدیل می‌کند.

۲. تکنیک «تحمل عدم قطعیت»

مشکل اصلی مراجع، ترس از آینده است. او می‌خواهد تضمین کند که بعد از طلاق، همه چیز عالی خواهد بود. اما زندگی چنین تضمینی نمی‌دهد. درمانگر باید روی ظرفیت «تحمل ابهام» کار کند. تمرین عملی: از مراجع خواسته می‌شود هر روز ۵ دقیقه به ترس‌هایش فکر کند بدون اینکه سعی کند آن‌ها را حل کند. فقط نگاه کردن به ترس. این کار به مرور زمان، حساسیت‌زدایی می‌کند و به مراجع نشان می‌دهد که «ترسیدن» به معنای «مردن» نیست. او می‌تواند بترسد و همچنان امضا کند.

۳. مرزگذاری در برابر «باج‌گیری عاطفی»

تهدید به خودکشی یا گریه‌های همسر، ابزارهای کنترل هستند. درمانگر باید به مراجع کمک کند تا این الگو را ببیند: «هر بار که تو نزدیکِ رفتن می‌شوی، او شدتِ بازی را بالا می‌برد.» راهکار، نه بحث منطقی، بلکه «پاسخ‌دهی خاکستری» (Grey Rock Method) است. مراجع باید یاد بگیرد که در برابر التماس‌ها یا تهدیدها، واکنش هیجانی نشان ندهد. فقط یک جمله‌ی تکراری: «من تصمیمم را گرفته‌ام.» این سکوتِ قاطع، چرخه‌ی پاداش-تنیه را برای همسر قطع می‌کند و به مراجع قدرتِ عمل می‌دهد.

«درمانگر: "تو منتظری که ترست از بین برود تا امضا کنی. اما ترس هرگز از بین نمی‌رود. شجاعت یعنی امضا کردن در حالی که دستت می‌لرزد."»

بینش نهایی

فلج تصمیم‌گیری در طلاق، نشانه‌ی ضعف شخصیت نیست؛ بلکه نشانه‌ی یک سیستم عصبی است که در تله‌ی اعتیاد عاطفی گرفتار شده است. درمان موفق، زمانی رخ می‌دهد که مراجع بپذیرد «احساس آمادگی» هرگز نخواهد آمد. او باید قبل از اینکه آماده شود، اقدام کند. زیرا در باتلاق، منتظرِ خشک شدنِ آب نمی‌مانند؛ حرکت می‌کنند، حتی اگر سنگین باشد. جدایی، پایانِ عشق نیست؛ شروعِ بازپس‌گیریِ خود است.

آیا شما هم در باتلاق تردید گیر کرده‌اید و نمی‌توانید تصمیم نهایی را بگیرید؟

درخواست مشاوره تخصصی
درباره نویسنده: گروه تحریریه پارسنگ، متشکل از روانکاوان و درمانگران بالینی، با هدف ارتقای دانش روانشناسی عمق‌نگر در ایران فعالیت می‌کند.