رقابت در فرار: چرا عاشق هم هستیم اما مدام از هم دور می‌شویم؟

نویسنده: مفید مقصودی | روانشناس بالینی (پروانه ۲۱۶۸) | زمان مطالعه: ۷ دقیقه

«اگر نزدیک شوم، فرار می‌کند. اگر فرار کنم، دنبال می‌آید.» این جمله‌ی بسیاری از زوجین است که در چرخه‌ی بی‌پایان «تعقیب و گریز» گیر کرده‌اند. آن‌ها عمیقاً همدیگر را دوست دارند، اما هر بار که سعی می‌کنند صمیمی‌تر شوند، ترسی ناخودآگاه آن‌ها را از هم دور می‌کند. انگار در یک مسابقه‌ی پنهان شرکت کرده‌اند: «مسابقه‌ی اینکه چه کسی زودتر می‌رود!»

داستان جوجه تیغی و پلنگ

تصور کنید یک پلنگ می‌خواهد جوجه تیغی را شکار کند. جوجه تیغی وقتی احساس خطر می‌کند، خودش را مچاله می‌کند و تیغ‌هایش را بیرون می‌دهد. پلنگ اما استراتژی دیگری دارد: او به پشت می‌خوابد و صبر می‌کند تا جوجه تیغی شکمش را (که تیغ ندارد) نشان دهد. در روابط انسانی نیز اغلب ما شبیه جوجه تیغی عمل می‌کنیم. وقتی احساس نزدیکی بیش از حد می‌کنیم، می‌ترسیم آسیب ببینیم، پس تیغ‌هایمان (قهر، سکوت، انتقاد، ترک کردن) را بیرون می‌دهیم تا از قلبمان محافظت کنیم.

اما طرف مقابل ما نیز ترس‌های خودش را دارد. او ممکن است شبیه کودکی باشد که مدام نگران است: «آیا تو واقعاً من را دوست داری؟ اگر من حالم بد باشد، باز هم می‌مانی؟» این ترس باعث می‌شود او مدام شما را «تست» کند؛ گاهی با ناز کردن، گاهی با قهر کردن، و گاهی با دور شدن ناگهانی. هدف او بدجنسی نیست؛ هدف او جستجوی امنیت است.

💡 نگاه کل‌نگر پارسنگ:

چرا از صمیمیت می‌ترسیم؟

ترس از صمیمیت، ریشه در تجربیات گذشته دارد. شاید در کودکی یاد گرفته‌ایم که وابستگی خطرناک است، یا شاید در روابط قبلی ضربه‌ی سختی خورده‌ایم (مثل از دست دادن عزیزان). به همین دلیل، وقتی کسی به ما نزدیک می‌شود، آژیر خطر در ذهن ما به صدا در می‌آید. ما فکر می‌کنیم اگر گارد نگیریم، حتماً آسیب خواهیم دید.

اما پارادوکس اینجاست: برای ساختن یک رابطه‌ی امن، باید ریسکِ آسیب‌پذیر بودن را بپذیریم. مثل شناگری که نمی‌تواند بدون خیس شدن، شنا کردن را یاد بگیرد. اگر همیشه خشک بمانیم (یعنی همیشه گارد بگیریم)، هرگز طعمِ شناور بودن در آغوش دیگری را نخواهیم چشید.

راه خروج: از «مسابقه» به «هم‌تیمی»

کلید نجات از این چرخه، تغییر نگاه به رفتارهای طرف مقابل است. به جای اینکه قهر او را به عنوان «طرد شدن» یا ناز او را به عنوان «بازی روانی» تفسیر کنید، آن را به عنوان «درخواست امنیت» ببینید.

وقتی او می‌گوید «حوصله ندارم» یا دور می‌شود، به جای اینکه شما هم قهر کنید یا التماس کنید، می‌توانید با ثبات پاسخ دهید: «می‌فهمم که الان حال خوبی نداری. من اینجا هستم و هر وقت آماده بودی، با هم حرف می‌زنیم.» این پاسخ جادویی است چون دو پیام دارد:

  1. من به فضای تو احترام می‌گذارم (تعقیب نمی‌کنم).
  2. من نرفته‌ام و ولت نکرده‌ام (فرار نمی‌کنم).

این همان چیزی است که کودک درونِ هر دوی شما نیاز دارد: اطمینان از اینکه حتی با وجود نقص‌ها، ترس‌ها و نوسانات، هنوز دوست‌داشتنی هستید و رها نخواهید شد.

به یاد داشته باشید: عشق یعنی پذیرش اینکه هر دوی ما «معلولیت‌هایی» در دلبستگی داریم، اما می‌توانیم یاد بگیریم با وجود این نقص‌ها، تکیه‌گاه هم باشیم. یکی پای راست ندارد، دیگری پای چپ؛ اما با هم می‌توانند راه بروند.

→ بازگشت به وبلاگ پارسنگ