🪨 پارسنگ وبلاگ گشپار
← بازگشت به همهٔ مقالات

ترس از همسایه معتاد؛ وقتی اضطراب، واقعیت را تحریف می‌کند

قلم: مفید مقصودی | روانشناس بالینی | شمارهٔ نظام: ۲۱۶۸

«من اینجا تنهام. بچه‌هام رفتن، شوهرم نیست. یه مستاجر داریم پایین... مرد معتاده، قاچاقچیه. پسرم میگه بیچاره‌ست، ولی من می‌بینم که داره نفوذ می‌کنه توی خونه. کیف پولمو گشته، شب‌ها تا صبح بیدارن. من دو بار سکته کردم، الان هر صدایی می‌شنوم فکر می‌کنم اومدن بالا که منو بکشن. در رو قفل می‌کنم، پشت در پیچ‌گوشتی می‌ذارم، ولی بازم می‌ترسم. پسرم میگه "مامان خیالاتی شدی"، ولی من حس می‌کنم مرگ کنارمه. چیکار کنم؟»

۱. چرخه معیوب: اضطراب یا واقعیت؟

آنچه این مادر تجربه می‌کند، ترکیبی پیچیده از خطر واقعی (وجود فرد معتاد) و بزرگ‌نمایی شناختی ناشی از اضطراب شدید است. در روانشناسی، به این حالت «سوگیری تأیید» می‌گوییم: ذهن مضطرب، هر نشانه‌ای (حتی یک سایه یا صدای پا) را به عنوان تاییدی بر ترسِ اصلی («من در خطر مرگ هستم») تفسیر می‌کند.

وقتی مغز پر از کورتیزول (هورمون استرس) باشد، حتی یک گرگ گرسنه هم مثل یک هیولا دیده می‌شود. اما همان‌طور که در دیالوگ شنیدیم: «گرگ برای بچه‌اش گوسفند می‌دزدد، نه برای اینکه ذاتاً بدجنس باشد.» درک این تفاوت، اولین قدم برای شکستن چرخه ترس است.

۲. لنز فلسفی: ترس، آینه‌ی درون ماست

مولانا می‌فرماید:

«ترس آن باشد که تو را ز خود جدا کند / ویرانی آن باشد که تو را ز خدا جدا کند»

ترسِ این مادر، او را از «حال» جدا کرده و به آینده‌ای فرضی (حمله همسایه) پرتاب کرده است. او دیگر در خانه خودش زندگی نمی‌کند؛ او در زندانِ ساخته‌ی ذهن خودش اسیر است. امنیت واقعی، نه در پیچ‌و‌مهره‌های بیشترِ در، بلکه در آرامشِ درون حاصل می‌شود.

۳. راهکارهای عملی: از اقدام فیزیکی تا آرامش ذهنی

الف) اقدامات منطقی و فیزیکی (مدیریت محیط)

ب) مدیریت روانی (درمان ریشه)

آرامش، حق شماست

اگر شما یا عزیزانتان درگیر چنین ترس‌هایی هستید، بدانید که این احساسات قابل مدیریت هستند. ما اینجا هستیم تا با هم، از لایه‌های ترس عبور کنیم و به آرامش برسیم.

رزرو جلسه شنیدن