🪨 پارسنگ رزرو نوبت
م‌م

مفید مقصودی

کارشناس ارشد روانشناسی بالینی | شمارهٔ نظام: ۲۱۶۸ | ۳۰ سال تجربه | بیش از ۱۰,۰۰۰ جلسه مشاوره

فصل نخست: دربارهٔ من

چرا این مسیر؟

از سال ۱۳۸۰، هر روز پای صحبت ۱۰ تا ۱۵ نفر از هموطنان عزیزم نشسته‌ام — گاهی حضوری، گاهی تلفنی، و در سال‌های اخیر از طریق واتساپ با ایرانیان سراسر جهان. این ۳۰ سال تجربهٔ بی‌واسطه با درد، امید، ترس و شجاعت انسان‌ها، بزرگ‌ترین استاد من بوده است.

سال‌ها بود یک سوال ته دلم بود: آدم‌ها چرا این‌جوری‌اند؟ همین کنجکاوی — کشفِ آدم‌ها و ناشناخته‌های وجودشان — کشاندم به این مسیر. خودشناسی برایم جذاب بود؛ به قول سقراط: «خودت را بشناس.»

حالا باور دارم خودشناسی نه این‌که آدم را عوض کند، که نگاهش را متعادل می‌کند؛ با محدودیت‌هایش آشتی‌اش می‌دهد و توقعاتش را منطقی می‌کند.

تحصیلات آکادمیک

باور من درباره انسان: یک کل یکپارچه

سال‌هاست با فروید و یونگ و آدلر و پرلز و اریکسون و مزلو و فروم هم‌نشینی کرده‌ام؛ و از همهٔ این‌ها به یک جا رسیده‌ام: انسان یک «کل» است — زیستی، روانی، فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی. نمی‌شود یک تکه‌اش را دید و بقیه را ندید.

محیطی که در آن بزرگ می‌شویم می‌تواند نهفته‌هایمان را شکوفا کند یا کور؛ استعدادمان را به کار بیندازد یا هدر بدهد.

در کف هر کس اگر شمعی بودی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی

مکاتب روانشناسی

فلسفه و حکمت

این ترکیب — علم روانشناسی مدرن، عمق روانکاوی، و حکمت عرفانی — به من اجازه می‌دهد هر مراجع را نه به‌عنوان یک «کیس»، بلکه به‌عنوان یک انسان کامل با تاریخچه، مزاج، و معنای شخصی خودش ببینم.

اتاق درمان چه جایی است؟

یک رابطهٔ خوب، به‌خودیِ خود درمان است؛ رابطه‌ای بدون قضاوت، با پذیرشِ بی‌قیدوشرط.

اینجا آن کودکِ در خود ماندهٔ درونت — یا آن میانسالِ خسته — می‌تواند از پشت خاکریزِ دروغ، انکار، اثبات، دلیل‌تراشی و دفاع بیرون بیاید؛ بی‌نقاب، بی‌نقش، بی‌دفاع. یک تولدِ دوباره. و این تجربه باید تقدیم شود، نه تحریم.

تو بر اوجِ فلک چه دانی چیست
که ندانی که در سرایت کیست

🪨 در یک نگاه

یا راهی پیدا می‌کنیم یا راهی می‌سازیم
— با چراغ خرد و مدد از لطف الهی

اینجا می‌خواهیم، به کمک هم، آن بستر را فراهم کنیم. به قول جلال: تا چه پیش آرد خدا.


فصل دوم: دربارهٔ «خوشه‌چین»

هشت قرن پیش، مردی در شیراز پس از سال‌ها شنیدنِ رنج و خندهٔ آدمیان دانست که گلِ باغ می‌پژمرد؛ پس خوشه‌های سخن را چید و بر ورق نشاند، تا بر آن خزان نگذرد. او فرمود: «به گلی عمر نیست؛ ورقِ گلستان به‌گیر.»

من نه در قدِّ آن مرد، که در پیِ اوام؛ نه هم‌نشینِ سعدی، که غباری بر راهِ او. اگر در این ورق‌ها گلی بماند، از برکتِ راهی است که او گشود؛ و اگر نماند، کاستی از شاگرد است، نه از راه. «خوشه‌چین» نامِ همین پیروی است: برداشتنِ آنچه استادان کاشتند.»

آمادهٔ شروع گفت‌وگو هستید؟

برای رزرو نوبت مشاوره (حضوری، تلفنی یا واتساپ) با من در تماس باشید.

رزرو نوبت مشاوره بازگشت به صفحه اصلی